یسنایسنا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

یسنا ، نفس مامان و بابا

آخرین روز انتظار

سلام عروسکم سلام عزیز دلم. فدات بشم دیگه چیزی نمونده بیای بغلم. کمتر از 24ساعت دیگه دخترکم حلالم کن اگه توی این 8ماه و 27روز میزبان خوبی برات نبودم. ولی مامانی درست که فردا می تونم بغلت کنم ولی دلم خیلی واسه تکونات و سکسه هات و ورجه وورجه هات تنگ میشه . واسه شب بیداریهام که تو هم باهام بیدار بودی و تنهام نمی زاشتی . واسه روزایی که میرفتم دکتر و صدای قلبت رو میشنیدم و کلی شارژ میشدم . واسه وقتایی که تکون نمی خوردی و تا مرز مردن میزفتم. واسه ...... نه ماه خوبی بود خدا رو شکر. شما انشالله قرار شب تولدت امام رضا به دنیا بیای.مامانی من هرچی دارم  از امام &nb...
14 شهريور 1393

سونوگرافی سه ماهه سوم

گل مامان ، من و بابایی و مامان جون امروز شنبه 21 تیرماه 1393 رفتیم سونوگرافی برای بررسی وضعیت و سلامت شما که خداروشکر همه چیز عالی بود. دخمل عزیزم این سونوگرافی اولین باری بود که بابایی شما رو می دید ، خیلی ذوق زده شده بود هی میگفت نمیشه زود تر بدنیا بیای بری تو بغلش ، اخه همونجا یه دوقولو رو دیده بود دیگه هوش از حالش رفته بود. فدات شم تو هفته 30 ام ، وزن شما در حدود 1.78 کیلوگرم و قدت 43.25 سانته دلم برات یه ذره شده قربون اون تکون خوردنات برم. انشالا این هفته های باقی مونده هم بخوبی و خوشی سپری بشه و شما صحیح و سالم بپری بغل مامان و بابا.   ...
21 تير 1393

انتخاب اسم ناز و قشنگت

دختر نازم من و مامانی هر کدوم برای شما یه سری اسم انتخاب کرده بودیم. مامانی (حلما ، سلاله ، هانا ، حسنا) منم فقط اسم نرگس رو دوست داشتم. بالاخره بعد کلی فکر کردن و گشتن تو سایتها و .... تصمیم گرفتیم که اسمت ای را نی باشه. تو حروف الفبا می گشتیم تا رسیدیم به حرف " ی " ، آخرای لیست بود که اسم یسنا رو دیدیم و به دلمون نشست چون هم ایرانی بود و هم معنای خیلی قشنگی داشت و هم با اسم مامانت ست بود و اینگونه شد که شما شدی یسنا نفس مامان و بابا . یسنا در لغت به معني پرستش، ستايش، نماز، جشن و در اصطلاح نام يكي از بخش‌هاي پنجگانه‌ي اوستا و مهمترين آنهاست. ...
19 ارديبهشت 1393

اولین باری که متوجه تکونت شدم

دخمل نازم بلاخره حست کردم.همیشه عاشق این بودم که زودی متوجه تکونات بشم و امروز نشسته بودم و دیدم که شما  تکون خوردی .اولش فکر کردم توهم زدم ولی بعدش دوباره تکون خوردی و من سر از پا نمی شناختم تندی تلفن رو برداشتم و به بابایی زنگیدم و گفتم گل دختلمون تکون خورده و بابایی هم خیلی خوشحال شد.راستی امروزنهم اردیبهشت ماه و امروز آخرین روز بیست هفتگیته. دوست دارممممممممممممم
9 ارديبهشت 1393

نی نی ما دختر شد

عزیزکم بیست و سوم فروردین من و مامانی جونی رفتیم برای غربالگری دوره دوم که خدا رو شکر همه چیز خوب بود و اونجا بود که بهمون گفتن نی نیمون یه دخمل نازه . قربونت برم وقتی اومدم بیرون تندی به باباییت زنگ زدم وبهش مژده دادم که به آرزوش رسیده و خدا جون یه دخمل ناز بهش داده و دوتامون از خوشحالی نمی تونستیم حرف بزنیم . مامانی وزن شما 223 گرم و قدشما 24 سانتی متر بود.الهی من قربون قدو بالات برم نفسم دختر نازم از وقتی اومدی تو دل مامانی برکت رو به خونه ی ما آوردی.الهی فدات بشم تو همه ی هستی مامان بابایی مواظب خودت باش. ...
23 فروردين 1393

اولین سونوگرافی

فرشته کوچولوی مامان, من و بابایی چهاردهم اسفند برای غربالگری اول رفتیم سونوگرافی. الهی من فدات بشم واسه اولین بار دیدمت .قربونت برم که الان اندازه یه توت فرنگی هستی توت فرنگی من ,تو همه چیز مامان بابایی. عاشقتیممممممممممم.     ...
14 اسفند 1392

شنیدن صدای قلب کوچولوت

امروز چهارشنبه 9 بهمن 1392 ، رفتیم دکتر تا برای اولین بار صدای قلب ناز و کوچولوت رو بشنویم خانم دکتر گفت هم جات خوبه هم صدای قلبت. ذغال لخته مامان صدای قلبت بهترین صدایی بود که تا حالا شنیده بودم. قربونت برم مواظب خودت باش
19 ارديبهشت 1393
1